رضا قليخان هدايت

1878

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بر زمانه ز ما اين گنه بسنده بود * كه نيك شعر و قوى خاطر و سخن‌دانيم سخن بر تو فرستيم از آنكه تو دانى * كه ما به دانش نه چون فلان و بهمانيم در مدح سلطان مسعود غزنوى و صفت جنگ او و فتح قلعهء جنگوان گويد دولت جوان و ملك جوان و ملك جوان * ملك جهان گرفتن و دادن نكو توان اى ترك باد جنگ برون كن يكى ز سر * برخيز و باده در ده بر فتح جنگوان شاهى كه رخش او را دولت بود دليل * شاهى كه تيغ او را نصرت بود فسان اندر پى گمانش پى بگسلد يقين * وندر دم يقينش پى بفكند گمان تا جود او به راه امل گشته بدرقه * نگسسته كاروان مكارم ز كاروان دستش همى زمين را مفلس كند ز زر * تيغش همى هوا را قارون كند ز جان از دست او نديده مگر تيغ او بلا * در كار او نكرده مگر گنج او زيان ره پيش برگرفتى اى شاه و پيش تو * مردان كارديده و گردان كاردان بر بارهء زمانه گذار و زمين نورد * تندر صهيل و اختر سير و قضا توان در [ لعب ] كرّ و فرّ تو گردان چو گردباد * بر عطف طعن و ضرب تو پيچان چو خيزران خوش بگسلد چو خيزد زنجير آهنين * بازايستد به جاى به يك تار پرنيان خرم تو را ز فرق گذشته لب سپر * عزم تو را به گوش رسيده زه كمان راندى چنان‌كه خاك نشوريد بر زمين * رفتى چنان‌كه مرغ نجنبيد ز آشيان ناديده راههاى ترا روزها اثر * ناداده كرده‌هاى ترا بادها نشان گه كوه زير پاى تو گه ابر زيردست * گه چرخ هم‌ركاب تو گه وهم هم‌عنان پرداختى طريقى مشكل به هفت روز * بركوفتى ثغورى هايل چو هفتخوان بر كشورى زدى كه درو كيش كافرى * سالى هزار بوده ز تاريخ باستان از خون تازه يافت زمين لعل مقنعه * وز گرد تيره يافت هوا مشك طيلسان نيلوفرى حسام تو كشت آن گروه را * بر پشت و سينه لاله و بر چهره زعفران در هر تنى پراكند آن پرنيان پرند * خاكى كزو نرويد جز دار پرنيان سعى قوى نمود همى بيلك ضعيف * زخم سبك گذارد همى خنجر گران